زیر چتر مهتاب

برای همه کسانی که در گستره مهتاب به عشق می اندیشند...



نویسنده : محمدعلی محمدپور ; ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩۱

امروز روز آخر زندگی پدرم است... درست یک سال قبل و امروز روز آخر بودنش بود...

همین امروز بود ... سال 90... آمدم خانه و پدرم نبود... و فقط جسمی بی حرکت در وسط اتاق و رو به قبله دیده می شد... و پدرم نبود... و روز بعد ما نبودن پدرم را زیر خاک پنهان کردیم... و دیگر از آن روز به بعد پدرم نبود... و اکنون پدرم هست... خوشحالم که پدرم هست... خوشحالم که پدرم گاه در میان حرف های روزمره و گاه در یادهای گوشه ذهن هر کداممان هنوز هست...و پدرم گاه در خط های دفتر خاطراتم ظاهر می شود...

پدرم با نام و یاد نیک هست... و خواهد بود...




کلمات کلیدی :پدر




نویسنده : محمدعلی محمدپور ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩۱

دیشب خانه مان تاریک بود...

و من در ظلمت موجود برای شاید بیستمین بار رهایی از شاوشنک را دیدم...

و بعد آهنگ هوای حوای ناصر عبداللهی...

دل من یه روز به دریا زد و رفت... پشت پا به رسم دنیا زد و رفت........

و هنوز رستگار نشده ام... و به دریا نزده ام...








نویسنده : محمدعلی محمدپور ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩۱

جمعه ای که گذشت دلسپاردیم به دامان مامان همگی موجودات زنده یعنی طبیعت خدای آفرین...

سوی کلات دیار افشاریان... الحق که دژی است خدای آفرین و سبحان الله... با دژی سرتاسری اطراف شهر بلندی های دیوارمانند که شهر را از حمله دشمن مصون می دارند و بی خود نیست که نادر آنجا را برای خود بر می گزیند...

دیدنی ها بسیار بود و مجال کم... آبشار هایش پرآب و دامنه هایش نسبتا سبز که البته اردی بهشت به از این خواهد شد...

زاوین، قره سو و خود کلات و کاخ خورشید را دیدن کردیم... الحق جاده کلات دیدنی ها بسیار دارد و ناگفته ها متعدد...

خداوند بیش از پیش کلات را قسمتتان کناد...








نویسنده : محمدعلی محمدپور ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ فروردین ۱۳٩۱

همین لحظه دارد باران می بارد و خوب دارم صدای برخورد قطراتش را به کفپوش حیاط می شنوم... آسمان هم به آرامی دارد می غرد تا خواب شیرین کارگرهای خسته را بر هم نزند...








نویسنده : محمدعلی محمدپور ; ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩٠

کفش هایم در حسرت آقای واکس وامانده اند...

از این که بگذریم خودم هم بدجوری دلم برای اتوی خانه مان تنگ شده...

خدایا.. ما را به همه این ها برسان...




کلمات کلیدی :خدا




نویسنده : محمدعلی محمدپور ; ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠

فردا را نمی دانم...

حکایت امروزم آزادی است...

سلام واژه نامانوس هزار چهره...








نویسنده : محمدعلی محمدپور ; ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٠

دارم روزگار می گذرانم زیر باران یا برف، زیر آفتاب یا مهتاب... سخت یا آسان...

و الان که دارد باران می بارد و تنفس هوایش خوب است، این باران و این هوا حالم را خوب می کند...

فقط خواستم بگویم دارم روزگار می گذرانم ...تا بعد...




کلمات کلیدی :باران و کلمات کلیدی :مهتاب




نویسنده : محمدعلی محمدپور ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٠

نمی دانستم، نمی دانستم که تو می آیی و من نمی دانم...

تا اینکه دیروز  برف بارید... و من رد پایت را روی برف های داخل کوچه دیدم... و باورم شد که می آیی...








نویسنده : محمدعلی محمدپور ; ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠

حرف ها داشتم با تو که اگر یک بار هم که شده چشم به چشمان تماشایم می دادی و می دوختی لحظه ای گذرا از نگاهت را به چشمان تقریبا بی رمقم... که بلکه گرم می شد وجودم و بلکه لکنت لعنتی ذوب می شد و نمی ماند یک سیل از حرف های نگفته... اگر می شد در این احوال این سیل را مهار کرد و بلعید که این کار را می کردم که نشد... و ناگزیر سیل سد دهانم را در کنج تنهایی فروریخت و نتیجه اش شد استفراغ گلوسوز حرف های دیروز رو کاغذ سفید پیش رویم...  ما ماندیم و کاغذی سیاه...




کلمات کلیدی :نگاه




نویسنده : محمدعلی محمدپور ; ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ دی ۱۳٩٠

چراگاهی است دنیا... که مردم به جای پرسیدن چراهایش(؟) به چرایش مشغولند...(خودمان)




کلمات کلیدی :دنیا و کلمات کلیدی :چراگاه




نویسنده : محمدعلی محمدپور ; ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠

بهانه ای برای دورهم جمع شدن آدم ها...

آدم هایی که گاه انگار فراموش می کنند یکدیگر را...

فراموش می کنند مدتهاست مادر چشم به راه است...

و اکنون: جشنی کوچک به صرف میوه های پاییز...

با تقدیر از مقام بزرگترها...

به گرمی کانون پرمهر خانه پدری، در یک قدمی زمستان...

با تقدیم لبخند به پدر...

و بوسیدن دستان مادر...

در رونق دوباره خانه پدری...

یلدا مبارک...




کلمات کلیدی :یلدا و کلمات کلیدی :پدر و کلمات کلیدی :مادر




نویسنده : محمدعلی محمدپور ; ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠

امروز صبح به دو دختربچه برخوردم که به سختی دوچرخه هایشان را از راه پله بالا می بردند. تصمیم گرفتم کمکشان کنم، دوچرخه های کوچکشان را داشتم با قدرت بالا می بردم که دو پله مانده به آخر پایم به پله گیر کرد و خودم افتادم که هیچ، دوچرخه ها رو هم داغون کردم، طفلکی ها مبهوت به ژان والژان خود نگاه می کردند... مثل اینکه به ما ژان والژان شدن هم نیومده...








نویسنده : محمدعلی محمدپور ; ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٠

سلام بر نیمروز جاویدان تاریخ، سلام بر داستان راستان کربلا

سلام بر واقعه همیشه ماندنی کربلا که آینه تمام نمای جلوه حق و حقیقت است در توفان گردآلود جهالت، جهالت مادی زر و زور، دنیای خاک آلود حرص و طمع، دنیایی که انگار چنان راه گم کرده که برای این که تکانی بخورد باید بهترین و شریف ترین آدمیان روی زمین خود را قربانی اش کنند.

جامعه ای که چاه را بر راه برگزیده، و چنان کور است که نور نمی بیند و کار خود به نار می کشاند.

سلام و درود خدا بر حسین سردمدار بر حق آزادی در طول تاریخ،

سلام بر بندگان دوست داشتنی خدا که قربانی تیغ حماقت دنیایی سیاه دل و گردآلود شدند.

سلام بر نیمروز جاویدان عاشورا که قله ای است از آزادگی و آزادی خواهی بر صفحه پرفراز و نشیب تاریخ و زمان...

و سلام و درود بر پیروان راه حسین و آنان که گریه و عزاداری بر سالار شهیدان را مقدمه ای در جهت کسب معرفت از منش و سیره حضرت ایشان می نمایند...




کلمات کلیدی :سلام و کلمات کلیدی :کربلا و کلمات کلیدی :حسین




نویسنده : محمدعلی محمدپور ; ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ آذر ۱۳٩٠

در حسرت درک دریاچه بودم...

تا اینکه باران بارید...

و شهرم سراسر دریاچه شد...

با تشکر از شهرداری شهرمان...




کلمات کلیدی :باران




نویسنده : محمدعلی محمدپور ; ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٠

برف آمد و پاییز از نظر گم شد

برق نگاهش پشت چشم های تر گم شد

آن جنگل سرسبز رویاهایش

از پس چند ضربه تبر گم شد




کلمات کلیدی :برف و کلمات کلیدی :پاییز




نویسنده : محمدعلی محمدپور ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ آبان ۱۳٩٠

از بچگی هر وقت خواستیم گریه کنیم، گفتند: مرد که گریه نمی کند. و اکنون هم همین است و من همیشه به این فکر می کردم که کاش ماهی بودم تا گریه ام را نبینند. راستی ماهی ها که همیشه چشمانشان غرق آب است هم گریه می کنند؟




کلمات کلیدی :ماهی و کلمات کلیدی :گریه




نویسنده : محمدعلی محمدپور ; ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٠

دوست دارید موهایتان طلایی و بور باشد یا مشکی؟

چشمان سبز و آبی زیباتر است یا چشمان مشکی و قهوه ای؟

مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد...

وقتی به ملتی و مللی قبولانده شود که نژادی مثل نژاد اروپایی و غربی زیباتر و برتر است نتیجه ی مستقیمش می شود کم شدن اعتماد به نفس و عزت ملی و کم علاقگی به میهن...

آن گاه مردمی مثل مردم ایران می کوشند از این نقطه ضعف به درآیند و خود را شبیه اروپایی ها کنند تا زیبا شوند.

نتیجه اش می شود برتری آسان و راحت نژادی بر نژاد دیگر یعنی قدرت گرفتن استعمار و بوجود آمدن حاکم و محکوم.

یکی حاکم می شود، زور می گوید و ریاست می کند چون نزاد برتر است و آن دیگری محکوم است چون سست اراده شده و پذیرای برتری حاکم شده.

نتیجه این ها می شود یک ایرانی که وقتی فرهنگ غرب را می بیند از فرط از خود بی خود شدگی چنان دهانش باز می ماند که گویی خودش از خودش هیچ ندارد و آری آنان که باید به او فرهنگ و رسومش را نشان می دادند کوتاهی کردند.

و آن گاه می شویم یکی از پرمصرف ترین ملل در لوازم آرایشی،آمار عمل جراحی سر به فلک می زند و جوانانمان آنچه را که از پنجره ماهواره دیده اند به تقلید می گذارند و لباس ها خارجی،چشم ها لنزدار، موها سیخ و رنگ کرده، و نوع پوشش غربی می شودو در نهایت تاسف واژه فرهنگ اروپایی می شود عزیزی که بر سر خود حلوا حلوایش می کنند.

من فرهنگ ملی این آب و خاک را دوست دارم و به آداب زیبایی که دینم اسلام به این فرهنگ افزود افتخار می کنم...




کلمات کلیدی :ایرانی و کلمات کلیدی :فرهنگ




نویسنده : محمدعلی محمدپور ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٠

تا جهان باقی و آیین محبت باقی است

شعر حافظ همه جا ورد زبان خواهد بود

"شهریار"

روز گرامی داشت شاعر غزل های ناب قرآنی حضرت حافظ گرامی باد.




کلمات کلیدی :حافظ و کلمات کلیدی :غزلیات حافظ




نویسنده : محمدعلی محمدپور ; ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ مهر ۱۳٩٠

چراغم مرده

شب من سرد و تاریک است

هرگز آتشی نخواهم کرد بپا

دست خودم نیست که می ترسم

دودش برود در چشمانم

آی آدم ها که مرا می نگرید از دور

با من از صبح بگویید که خواهد آمد

و بگویید که آیا صبحی هم هست؟




کلمات کلیدی :صبح و کلمات کلیدی :چراغ و کلمات کلیدی :شب




نویسنده : محمدعلی محمدپور ; ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳٩٠

رییس محترم اداره هواشناسی کشور فرمودند:«یکی از دلایل افزایش ورود گرد و غبار به ایران حضور نیروهای اشغالگر در عراق است»

فکر که می کنم می بینم خب بنده خدا راست میگه این نیروهای اشغالگر مدام در حال جست و خیزند و صبحگاه شامگاه دارند و پرش پرش می کنن خب طبیعتا رو زمین خاکی بدوند خب گرد و خاک میشه دیگه... ولی نگران نباشین انشالله اگه قول بدن عراق رو ترک کنن یا حداقل کمتر جست و خیز کنن و آروم بدوند انشالله مشکل حل میشه...انشاالله...